مامان بزرگ رفت...
سلام عزیزم... خیلی وقته که پست جدیدی نزاشتم توی وبلاگت آخه سعی کردم دیگه به داشتنت فکرنکنم خیلی داغونم وقتی یه نوزاد رو میبینم داغون تر هم میشم نمیدونم چرا خدا نخواسته که بیای پیشمون ... تلاشمم واسه اومدنت کم شده...ولی خداروشکرکه پذیرفتم که فعلا نمیای اصلا هرچی خدا بخواد همون میشه اما خداجونم لطفا زیادتر از این منتظرم نزار انتظار واقعا سخته متاسفانه اتفاق خیلــــــــــــــــــــــــــــــی بدی که افتاده فوت مامان بزرگ خوبمه دیروز برای همیشه از پیشمون رفت... روحش شاد ...
نویسنده :
شقايق
17:58


